سحر اینجا و دلم از دل یار
بی خبر ماند و نیامد ایام
نورسیده خبرت هست خبری در راه است!
شاه شاهان صبح امروز کجایی
تو چرا یاد منی و منم از غفلت خود
نکنم یاد تو و یاد بهاری که زدور
می رساند خبر خوش آهنگ ظهور
همه عشاق فدایت دلربا
جان به قربانت عزیز زهرا
کی شود شام مرا صبح کنی
در تب و تاب تجلی ظهور, من دلخسته گمره را یاد کنی
قصه گم شده ام باز بخوانی و مرا
از غم دوری این چند صباح
دل آرام کنی....
بهترین لبخندهای زمستونی برای بهترینها
در دل سیاهی شب نشسته بر بامداد صبح به افق مینگرد ..
نفس هایش شنیدنی است.
میخواهم خبری تازه را بشنوم آیا ندایم را میشنوی؟
چگونه در کاشانه هایی که الفت با شب را نمی نگریستند میتوان نغمه هایی که نویدبخش تاریخی تازه در عرصه وجودشان پدیدار می کند را نظاره گشت.؟!
آیا این پیش بینی و بیم غرب نشانه ای دیگر از بازتاب نور تجلی بخش محمد(ص) در کورسوی زمانه نیست!؟
آیا باز دستی با نشانه های روح الله خواهد درخشید!؟آیا زمزمه ای در تاریخی نه چندان دور شنیدنی خواهد شد!؟
(اشاره به یک فیلم مستند آمریکایی نسبت به گسترش بی وقفه رشد اسلام در کشورهای اروپایی که به مقامات این کشورها هشدار داده و فاش کرده که در سال٢٠١۶میلادی یک حکومت اسلامی در اروپادائر میشود)امیدوارم تحلیل ادبیم رضایت بخش باشه.
لبخندهای بهاری آماده حضورت شدند
ای گل همیشه بهار...............قاصدک های بهاری از نزدیک شدن قدومت خبر میدهند
لاله های زمین برای آمدنت سر به آسمان بلند میکنند
بانگ بلبلان خبر از بهاری تازه را میدهند
سبزه و چمن ودشت منتظر زیبایی نهایی یشان اند
قطرات باران زمزمه ای تازه را می نوازند
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
تو صاحب زمانی و امید زمین
جمعه نبض ثانیه های تجلی توست.........ای بهار جاوید خدا , فصل شکوفه ها در راه است
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
ایمان دارم که صاحب الزمان(عج)همه ی انسانها رو دوست دارن حتی منو
عید سعید فطر مبارک
لبخندهایشان اشغال شده فقط به جرم وطن خواهی
میخوام یه اتفاق جالب رو براتون تعریف کنم.تابستون سال ٨۵قرار بود مراسم نامزدی برادرم رو برگزارکنیم.
حوادث رنج بار قانا درست مصادف شده بود با این مراسم ما....خیلی گرفته شده بودم. مدام میگفتم خداجون ما میخوایم شادی کنیم ولی تو این موقع که این همه انسان دارن زیر شکنجه له میشن.خداجون اونا غصه دار و ما شاد.خدایا خودت عنایت کن که مراسم ما با پیروزی مردم قانا مصادف بشه تا از اینکه همزمان با ناراحتی اونا من دارم شادی میکنم عذاب وجدان نگیرم.
خیلی خدا رو شکر کردم.
به مقدسات عالم قسم که اینی که میگم مثل حقیقت روشنه...
یه هفته مونده بود به مراسم که اخبار خبر خروج سربازان رژیم صهیونیستی رو از خاک قانا اعلام کرد و مردم قانا با پخش شیرینی پیروزی حزب الله غرق شادی بودن .خیلی خوشحال شدم که تو مراسم شادی اونا ماهم تونستیم مراسم شادی خودمونو برگزار کنیم.
جاوید باد روز قدس ... زنده باد یادگار امام
(یاعلی! کوله بار این شبای قدر رو برام محکم ببند تا تو راه باز نشه)
شــاه شاهـان صبح فــــــردا را ****** می کنـــد پر طـــراوت و اعـــلا
شام تا صبح می کند غــوغـــا ****** جـــان به کــــف داده ام مــــولا
این همان قدر است در رمضان ****** این علی است در سجده رضوان
می دهی مــــولا نـدایــی تــو ****** می شود این دلـم هوایــی تو
جان جـــانان نکنــــد فـــــردا را ****** باز اشک شوق درآوری مــــولا
(دل و جانم فدایی تو.......شعر من از تو و جان من از تو)
بازم مثل همیشه شعرم بوی نظم و قافیه نداد
انشاالله خدا به هممون توفیق بده فردا تو صف لبخندنور قرار بگیریم پرغرور.
کاش ما را با خودت همسان کنی ............. یک شبــاهنگی دگــــر بر پا کنی
کاش ما را قـــــــــدر آن آلالــــه ها ............. قـــــــدرت یک یاعلی گفتــن کنی
کاش مولایم شــــوم خـــــاک درت ............. درگــــه آلالــــه های هم رهـــــت
من سراپایم ,وجودم, مهر توسـت ............. شیر! حیدر! یاعلی گفتن زتوست
عاشق مهر ولای ات تا شـــــــوم ............. صاحب فخر سعـــــــــادت میشوم
کاش مــــــولا با نـــدای قــــــدرها ............. این دل مارا بســـــازی هم نـــوا
اگه نظم و آهنگ نداره شرمنده , بی نظمی شعر خودمه
تو این شبای عزیز مهر مولا رو تو دلامون پرورش بدیم..........
التماس دعا.
بالا بلنــــد عشـــوه گـــر نقـــش باز من........ای نور چشم من سخنی هست!گوش کن
پشت سرهم صداش میزدن"محمد نرو"....یواشکی درو باز کردم و از لای در راه پله رو میدیدم.خیلی دوست داشتم بدونم تو خونه ی آقای صمدی چه خبره.صدای خارج شدن ماشین از پارکینگ می اومد.
موقع افطار شد سفره رو آماده کردم.دل تو دلم نبود که یه کاسه آش نذری برای خونه ی آقای صمدی ببرم و ببینم چه خبره..هر چی در زدم کسی درو بازنکرد و برگشتم.حتی فرداشم خونه نبودن.قرار شد بریم خونه ی عزیز جون.دوروز موندیم.وقتی برگشتیم دیدیم در خونه پارچه ی مشکی زدن و درگذشت محمدرو اعلام کرده بودن.
مادرش حال و روزخوبی نداشت.ازخواهرش پرسیدم اونم ماجرا رو گفت:
اون روزهرچی مامان میگفت حالا که استخاره بد اومده بذار یه موقع دیگه برو .محمد هم هیچوقت حرفای مامانمو قبول نداشت و فکر میکرد اینا خرافات و فکر قدیمی اوناست.این دفعه برای اینکه لجبازیشو نشون بده و نشون بده که اونا خرافاتی هستن ماشین و برداشت و رفت جاده چالوس.ماهم وقتی با ماشین عموم رفتیم دنبالش که خیلی دیر شده بود خیلی...واون اتفاق افتاد..............پلیس راهنمایی و رانندگی گفت علت تصادف انجام ندادن معاینه فنی بوده و عدم ایمنی لنت ترمز.
بله محمد فکر میکرد استخاره یه کار بیخودی هست و خرافات,ولی همه فمیدن که هر استخاره ای که با قرآن میگیرن یه حکمت و یه هشدار........کاش محمد بجای لجبازی با پدرو مادرش یه سر میرفت واسه معاینه ی فنی.
سایه پدر و مادر رو سرتون.با لبخنداتون نشون بدین که تاج سرن
ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست.
تو ادامه محمد(ص) و کرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو. و اینک در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت که زینت همه خوبی ها و نیکی هاست، افتخار می کنیم
پیشوای دوم جهان تشیع که میوه پیوند فرخنده علی (ع) و دختر نبی(ص) هستی, بهار رمضان را گلباران کردی...
میلاد نور و حکمت امام حسن مجتبی (ع) مبارک*****
دلاتون از لبخند امام پرنور ....
الان مینویسم ......... تو یه لبخند بزن من میام الان
چند شبه دارم فک میکنم چی بنویسم
که یهو یه داستان تازه تو ذهنم قلقلکم میداد
گوشیم زنگ زد ... از دوستای قدیمی ... میگفت میخوام حضوری ببینمت رفتم پیش..راجع به اتفاقی که واسه یکی از فامیلاش افتاده بود صحبت کرد و منم فقط گفته های دوستمو مینویسم
نقل قول از زبان دوستم:
مریم فامیلمون , قسم همه مقدسات عالم رو میخورد که یه معجزه بود ...چون میشناسمش میدونم قسمش دروغ نیس
. دل تو دلش نبود که اینو واسه همه تعریف کنه..میگفت قرآن معجزه ی خودشو به منم نشون داد
میگفت چند هفته پیش تو سایت های غیر مجاز با فیلتر شکنا میرفته و خلاصه به دیدن اون سایتا عادت کرده بود و فکرای نامربوط و حرام زیاد میکرد
اما میگفت بارها و بارها خواسته خودشو از این فکرای بد نجات بده که نمیشد......
و بالاخره...
توسل میکنه به کتاب آسمونی قرآن کریم
قسم میخورد که از وقتی آیات روح بخش قرآن رو خوند درونش دگرگون شد و نفس راحتی کشید....
و این براش معجزه ای بود که تا قبل از اون هیچ کس و هیچ روش دیگه ای نتونست اونو از این بند نجات بده
شاد باشید و خنده رو........
موقع خوندن آیات قرآن_زیباترین درخشش لبخند_ مارو هم بی بهره نذارید.......
گل لبخند رو لباتون باشه همیشه.......
سالها پیش پسربچه ای وقتی داشت از خیابون رد میشد سکه ای روی زمین دید و اونو برداشت و ساعت ها با دیدن اون سکه سرگرم بود و از اینکه انقدر راحت گیرش آورده خوشحال بود...
بعد از اون پسربچه هر وقت میرفت بیرون سرشو مینداخت پایین تا دوباره سکه ی دیگه ای پیدا کنه......
روزها گذشت و پسرک 311234567سکه جمع کرد
اما 311234567روز رنگ زیبای آسمون رو ندید
311234567رنگین کمان بعد از بارونو ندید
311234567درخشش خورشید از پشت کوه های برفی رو ندید
٣١١٢٣۴۵۶٧پرواز پرستو های عاشق رو ندید
311234567حرکت آرامبخش ابرها رو ندید
.
.
خدای مهربون ناظر سفره های باصفاتون....
لبخند خورشیدیتون فراموش نشه......
مدام اصرار میکرد اونو با خواهرش تنها بذارن ...
//
اما مامان و باباش نمیذاشتن .آخه فکر میکردن چون امیر 4سال از خواهرش بزرگتره , ممکنه حس حسادتش گل کنه و به خواهرش آسیب بزنه...
قربونت برم ننه 

فدای قد و بالات بشم ننه

ماشالله چه قدی کشیده
نیمه شعبان نزدیک است... دلهای عاشق تو بیقرار
در ادامه ی مطلب خلاصه ای از بهترین کتاب _در باب وقایعی از آخرین منجی عالم بشریت _با عنوان جلوه های پنهانی حضرت ولی عصر(عج) وجود داره.... به دوستان گلم توصیه میکنم حتما ادامه ی مطلب رو بخونین و تو این ماه شعبان دلامونو پذیرای عنایات امام زمان(عج)بکنیم...تو این خلاصه ای که تهیه دیدم حرفهای جالبی نوشته شده که من خودم برخی از اونهارو برای اولین بار دیروز خوندم................
شاهد از غیب می گوید یک نظر
بنگر این دنیا که چون پروانه ها را می درد
شاید اگه تک تک ما آدمهای زمینی با دیدن این همه نعمت و این همه آیت کمی شکر خدا بکنیم دیگه نیازی نباشه که اتفاقی بیفته که بخواد مارو به یاد مرگ بندازه و کمی به خودمون بیاره....
اون موقع دیگه نیازی نیست که عزیزامون اینطوری به استقبال مرگ برن و واسه ما نشونی باشن که همیشه به فکر سلامتی و زندگی راحتمون باشیم و انقدر ناشکری نکنیم..
بیام با شروع لبخند ی تازه به زندگی نگاهمون رو عوض کنیم
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
بله بالاخره عهدنامه ی ترکمن چای زمانه هم داره بسته میشه ............ حالا هسته ی پرتغال رو به راحتی میتونیم پوست بکنیم....
>
نظرات ()