لبخند شب

مینویسم واسه خودم شما نخون
نویسنده : افق.پ - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
یه مساله کوچولو انقد باید گنده بشه!! تکراریه و گوشت از این حرفا پره.... باید نشسته باشی پای حرف دل یه پیرمرد , یه بیمار قلبی , یه درخت سبز, یه نوجوون پراز جوونی, یه پدال ترمز و گاز , یه قطره بارون و... اگه همشونو یجا جمع کنی بپرسی وقتی اول صبحی از خونه میزنی بیرون بزرگترین دردت چیه؟ مایوس میشه و هیچی نمیگه.. خب چی بگه !! یه حرف تکراری یه گله ی قدیمی که روز بروز بدتر و بدتر میشه ..خب چیه ؟ یه ترافیک کوچولو ! نمیدونم بزرگترین درد نیس ولی بزرگترین دردارو ایجاد کرده.. ای دل خوش! این حرفا فقط زدنش خوبه .. باید مرد پیداکنی تا این زخما کاری نشه ............ شاید اگه از جردن و ولنجک شروع کنن با دوچرخه بیان بیرون,اونیم که تو هفت تیر و صادقیه و جمهوری و.. زندگی میکنه , به این ارزش افتخار کنه!!!!!!!!!!! ارزش دوچرخه سواری واقعا یه فرهنگ نابه.. تو همه ی خیابونای تهرون بزنن ورود ممنوع فقط اتوبوس و دوچرخه.. ..... بهترین لبخند نثار کسی که دلش از این درد پره
commentلبخند ()
****************** بحث آزاده *****
نویسنده : افق.پ - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
بدون شرح// چون دیدم تو این پست فقط نظر علی هستشو جوابای من , و بحثمون ربطی هم به موضوع پست نداشت گفتم اختصاصیش کنم فقط به صحبتهای خودم و علی.....
کجا!!! ادامه داره ...
commentلبخند ()
ماه عشق و دلدادگی
نویسنده : افق.پ - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی ... که هنوز من نبودم , که تو در دلم نشستی... کوله باری از عشق توشه دلداده ای است که جانبازی را رسم عشق بازی با معبود می داند و وسعت شهادت را در ورای نگاه و اندیشه والایش می توان به نظاره نشست... شهادت از دید او یعنی به عالم نشان دهی که تنها عشق او حاکم است و بس.... ایثار از نگاه او یعنی بتوان از خاک دل کند و بال و پری برای پرواز , برای آغاز راه عشق بسوی آسمانها گشود.... این چنین نگاهی ستودنی است و تا پایان راه جاودانه می ماند. و این حسین است که دلدادگانش عاشقانه آواز سر می دهند : آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
commentلبخند ()
راه بی انتها نزدیک است.....
نویسنده : افق.پ - ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


سحر اینجا و دلم از دل یار
بی خبر ماند و نیامد ایام

نورسیده خبرت هست خبری در راه است!
شاه شاهان صبح امروز کجایی
تو چرا یاد منی و منم از غفلت خود
نکنم یاد تو و یاد بهاری که زدور
می رساند خبر خوش آهنگ ظهور
همه عشاق فدایت دلربا
جان به قربانت عزیز زهرا
کی شود شام مرا صبح کنی
در تب و تاب تجلی ظهور, من دلخسته گمره را یاد کنی
قصه گم شده ام باز بخوانی و مرا

از غم دوری این چند صباح
دل آرام کنی....

بهترین لبخندهای زمستونی برای بهترینهاقلب


commentلبخند ()
راهی به آسمان
نویسنده : افق.پ - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

فرشته ها از ابتدای راه تا بی نهایت راه با دسته های گل , با لبخندهاشون... به استقبال نشسته اند...
شب باشکوهی هس... آسمون پر از عطر گل یاس ... پر از عشق... پر از نور... پر از شادی و شور...

امیدوارم دل ما آمادگی حضور تو این شب عزیز رو داشته باشه تا بتونیم یبار دیگه با خلوصی بیشتر قلبمون رو پذیرای بینشی عمیق و الهی از وجود والاترین بانوی عالم بکنیم...
میلاد نور محمدی , دخت نبی , همسر ولایت , مادر امامت و چراغ هدایت بر تمام شما عزیزان مبارک....
لبخند بهاری هدیه به شما قلب


commentلبخند ()
ارباب نورانی کن شبارو
نویسنده : افق.پ - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

لاله ها در اوج آسمان می خوانند تورا

می دانم که ندایشان را پاسخ خواهی داد

و چه بی ادعا سر به آسمان بلند میکنند تمام نرگس ها

و چه پر غرور است گل مریم وقتی زیر سایه گل نرگس می نشیند

عزیز زهرا , دلهایی بی قرار تو اند که نغمه های شبانه یشان دعای فرج است

نه به خاطر روسیاهانی چو من , نه , برای کم کردن فاصله هایی که این دلهای عاشق تو را زندانی خود کرده...

بیا مهدی جان , کم کن این فاصله ها را تا بنگری که یک جهان منتظر دیدن رخ ماه توست

میلاد نور زهرا مهدی موعود(عج) بر همه منتظران مبارک....لبخندهای شعبان یادتون نره...دلاتون شاد و سرزنده


commentلبخند ()
کم کم لبخند...
نویسنده : افق.پ - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩

-گسترش بی وقفه رشد اسلام در کشورهای اروپایی به مقامات این کشورها نشان داده که در سال٢٠١۶میلادی یک حکومت اسلامی در اروپادائر میشود.

داسیلوا(رئیس جمهور برزیل): مذاکره در منطقه بدون حضور ایران بی نتیجه است و برای حل بحران خاورمیانه ایران باید حضور داشته باشد.

-آیا یلوستون لشگر الهی برای شکست طاغوت و زمینه سازی قیام مهدی موعود (عج) خواهد بود؟یلوستون ، نام پارکی طبیعی در آمریکاست که به مناظر بی نظیر ، دریاچه آب گرم و فواره های جوشان معروف است. این آتشفشان  تقریبا در وسط آمریکا قرار دارد و آتشفشان مشابه دیگری نیز در شرق کالیفرنیا به چشم می خورد.

-چین از آمریکا در زمینه دستیابی به انرژی پاک پیشی گرفته و به قدرت اصلی در جهان تبدیل شده است.

 

یک خبری هم که تازه خوندم و اونم اینکه بازیکن فوتبالیست فرانسه <<زین الدین زیدان>> در شرف شیعه شدن هست و قصد دارد که خادم حرم امام علی(ع)بشود و قصد آمدن به ایران و زیارت مرقد امام خمینی(ره) را دارد....

به امید شکفتن لبخندی دیگرلبخند


commentلبخند ()
پایان انتظار نزدیک است...
نویسنده : افق.پ - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸

مشاهده یادداشت خصوصی


commentلبخند ()
.. در ماتم یاس شکسته ..
نویسنده : افق.پ - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸

نگاهش نگاه آخرین بود...
شانه هایش خمیده ...
برایش تمامی ابرها , تمامی عرش و تمامی گل‌های‌نرگس می‌گریند و هم نوایش گشته اند..
انتظار را پایانی نیست ... دلتنگی هایش را تنها علی می‌بیند , علی که شانه هایش از غم خم گشته و با قلبی مالامال از دلتنگی  او را رهسپار معشوق ازلی می کند...
      یا فاطمه جان بعد از این , غم دیگری به سراغ علی می‌آید که اورا
                   از گذشته اندوهگین تر می کند ...


commentلبخند ()
............یا ثار الله.............
نویسنده : افق.پ - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸

مردی با کوله باری از عشق  رهسپار دیاری می شود که بی وفایی اش شهره عالم است...

در سکوت کوفه جز بوسه های شمشیر کسی به استقبال نیامد....

نمی دانم کوفه به کدامین گناه به بی وفایی دچار گشته....

یا اباعبدالله چه کسی می تواند عظمت سختی آن روزها را  درک کند

یا ابا عبدالله چشمانم تشنه ی اشکی شده که می خواهد به یاد  خیمه های آن روزها بر گونه هایم جاری شود...

و در پایان.... چه کسی فرزند زهرا را در این روزها می تواند دلداری کند!!


commentلبخند ()
این روزها میگذرد..
نویسنده : افق.پ - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸

در دل سیاهی شب نشسته بر بامداد صبح به افق مینگرد ..

نفس هایش شنیدنی است.

میخواهم خبری تازه را بشنوم آیا ندایم را میشنوی؟

چگونه در کاشانه هایی که الفت با شب را نمی نگریستند میتوان نغمه هایی که نویدبخش تاریخی تازه در عرصه وجودشان پدیدار می کند را نظاره گشت.؟!

آیا این پیش بینی و بیم غرب نشانه ای دیگر از بازتاب نور تجلی بخش محمد(ص) در کورسوی زمانه نیست!؟

آیا باز دستی با نشانه های روح الله(معمار کبیر انقلاب) خواهد درخشید!؟آیا زمزمه ای در تاریخی نه چندان دور شنیدنی خواهد شد!؟

(اشاره به یک فیلم مستند آمریکایی نسبت به گسترش بی وقفه رشد اسلام در کشورهای اروپایی که به مقامات این کشورها هشدار داده و فاش کرده که در سال٢٠١۶میلادی یک حکومت اسلامی در اروپادائر میشود)امیدوارم تحلیل ادبیم رضایت بخش باشه.


commentلبخند ()
لبخند اشغالی....
نویسنده : افق.پ - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

لبخندهایشان اشغال شده فقط به جرم وطن خواهی

میخوام یه اتفاق جالب رو براتون تعریف کنم.تابستون سال ٨۵قرار بود مراسم نامزدی برادرم رو برگزارکنیم.

حوادث رنج بار قانا درست مصادف شده بود با این مراسم ما....خیلی گرفته شده بودم. مدام میگفتم خداجون ما میخوایم شادی کنیم ولی تو این موقع که این همه انسان دارن زیر شکنجه له میشن.خداجون اونا غصه دار و ما شاد.خدایا خودت عنایت کن که مراسم ما با پیروزی مردم قانا مصادف بشه تا از اینکه همزمان با ناراحتی اونا من دارم شادی میکنم عذاب وجدان نگیرم.

خیلی خدا رو شکر کردم.

به مقدسات عالم قسم که اینی که میگم مثل حقیقت روشنه...

یه هفته مونده بود به مراسم که اخبار خبر خروج سربازان رژیم صهیونیستی رو از خاک قانا اعلام کرد و مردم قانا با پخش شیرینی پیروزی حزب الله غرق شادی بودن .خیلی خوشحال شدم که تو مراسم شادی اونا ماهم تونستیم مراسم شادی خودمونو برگزار کنیم.

 

جاوید باد روز قدس ... زنده باد یادگار امامقلب

(یاعلی! کوله بار این شبای قدر رو برام محکم ببند تا تو راه باز نشه)


commentلبخند ()
جمعه ای به همراه نور........لبخندی به طراوت ظهور
نویسنده : افق.پ - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

شــاه شاهـان صبح فــــــردا را           ******          می کنـــد پر طـــراوت و اعـــلا

شام تا صبح می کند غــوغـــا           ******          جـــان به کــــف داده ام مــــولا

این همان قدر است در رمضان          ******          این علی است در سجده رضوان

می دهی مــــولا نـدایــی تــو           ******          می شود این دلـم هوایــی تو

جان جـــانان نکنــــد فـــــردا را           ******          باز اشک شوق  درآوری مــــولا

 

(دل و جانم فدایی تو.......شعر من از تو و جان من از تو)

بازم مثل همیشه شعرم بوی نظم و قافیه نداد

انشاالله خدا به هممون توفیق بده فردا تو صف لبخندنور قرار بگیریم پرغرور.


commentلبخند ()
میزنم بر شب شباهنگی دگر....
نویسنده : افق.پ - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸

کاش ما را با خودت همسان کنی    .............     یک شبــاهنگی دگــــر بر پا کنی

کاش ما را قـــــــــدر آن آلالــــه ها     .............     قـــــــدرت یک یاعلی گفتــن کنی

کاش مولایم شــــوم خـــــاک درت    .............     درگــــه آلالــــه های هم رهـــــت

من سراپایم ,وجودم, مهر توسـت    .............      شیر! حیدر! یاعلی گفتن زتوست

عاشق مهر ولای ات تا شـــــــوم     .............     صاحب فخر سعـــــــــادت میشوم

کاش مــــــولا با نـــدای قــــــدرها     .............       این دل مارا بســـــازی  هم نـــوا

 

اگه نظم و آهنگ نداره شرمنده , بی نظمی شعر خودمهلبخند

تو این شبای عزیز مهر مولا رو تو دلامون پرورش بدیم..........

التماس دعا.


کجا!!! ادامه داره ...
commentلبخند ()
ای پیک راستین!خبر یار ما بگو....
نویسنده : افق.پ - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸

بالا بلنــــد عشـــوه گـــر نقـــش باز من........ای نور چشم من سخنی هست!گوش کن

پشت سرهم صداش میزدن"محمد نرو"....یواشکی درو باز کردم و از لای در راه پله رو میدیدم.خیلی دوست داشتم بدونم تو خونه ی آقای صمدی چه خبره.صدای خارج شدن ماشین از پارکینگ می اومد.

موقع افطار شد سفره رو آماده کردم.دل تو دلم نبود که یه کاسه آش نذری برای خونه ی آقای صمدی ببرم و ببینم چه خبره..هر چی در زدم کسی درو بازنکرد و برگشتم.حتی فرداشم خونه نبودن.قرار شد بریم خونه ی عزیز جون.دوروز موندیم.وقتی برگشتیم دیدیم در خونه پارچه ی مشکی زدن و درگذشت محمدرو اعلام کرده بودن.

مادرش حال و روزخوبی نداشت.ازخواهرش پرسیدم اونم ماجرا رو گفت:

اون روزهرچی مامان میگفت حالا که استخاره بد اومده بذار یه موقع دیگه برو .محمد هم هیچوقت حرفای مامانمو قبول نداشت و فکر میکرد اینا خرافات و فکر قدیمی اوناست.این دفعه برای اینکه لجبازیشو نشون بده و نشون بده که اونا خرافاتی هستن ماشین و برداشت و رفت جاده چالوس.ماهم وقتی با ماشین عموم رفتیم دنبالش که خیلی دیر شده بود خیلی...واون اتفاق افتاد..............پلیس راهنمایی و رانندگی گفت علت تصادف انجام ندادن معاینه فنی بوده و عدم ایمنی لنت ترمز.

بله محمد فکر میکرد استخاره یه کار بیخودی هست و خرافات,ولی همه فمیدن که هر استخاره ای که با قرآن میگیرن یه حکمت و یه هشدار........کاش محمد بجای لجبازی با پدرو مادرش یه سر میرفت واسه معاینه ی فنی.

سایه پدر و مادر رو سرتون.با لبخنداتون نشون بدین که تاج سرنقلب


کجا!!! ادامه داره ...
commentلبخند ()
آن کیست کز روی کرم مارا وفاداری کند..؟
نویسنده : افق.پ - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست.


تو ادامه محمد(ص)  و کرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو. و اینک در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت که زینت همه خوبی ها و نیکی هاست، افتخار می کنیم

پیشوای دوم جهان تشیع که میوه پیوند فرخنده علی (ع) و دختر نبی(ص) هستی, بهار رمضان را گلباران کردی...

 

میلاد نور و حکمت امام حسن مجتبی (ع) مبارک*****

دلاتون از لبخند امام پرنور ....



commentلبخند ()
← صفحه بعد